--------------------------------------------------------------
جهت ارتباط
پزنان باردار باید علاوه بر تغذیه مناسب به مسائل روانی، معنوی و تربیت کودکان نیز توجه ویژهای داشته باشند.
سوالی که اغلب زنان جوان که قصد دارند صاحب فرزند شوند با آن مواجه هستند
این است که چه غذایی مصرف کنیم تا فرزندمان زیبا و باهوش شود. این درحالی
است که علاوه بر توجه به تغذیه جسمی مادر و جنین، آشنایی با طرز تربیت صحیح کودکان
به ویژه تا هفت سالگی نیز اهمیت بسزائی دارد. زیرا شخصیت انسان در دوران
کودکی شکل میگیرد. در این مطلب نگاهی میاندازیم به مهمترین نکات تغذیهای
و رفتاری که والدین باید قبل، درحین بارداری و پس از تولد نوزاد نسبت به
آنها توجه ویژهای داشته باشند.
حیدر عظمایی محقق و پژوهشگر طب سنتی
با بیان اینکه والدین باید قبل از تصمیم به بارداری از اصول تغذیه صحیح
پیروی کنند، اظهار کرد: مصرف انار شیرین فرزند را نیکو و زیبا میکند.
استفاده از رب انار علاوه بر رفع ویار حاملگی موجب زیبایی نوزاد نیز میشود.
وی
افزود: پدران باید برای زیبایی فرزندشان گلابی مصرف کنند. استفاده از
گلابی نقش موثری در ایجاد قوت قلب، پاکی معده، صفای دل و زیبایی نوزاد
دارد.
این محقق و پژوهشگر طب سنتی تاکید کرد: والدین باید قبل از تصمیم به بارداری سویق گندم و جو مصرف کنند. بیشتر مادران درحین بارداری برای تقویت حافظه نوزاد، کندر مصرف میکنند. زنان باید به این نکته توجه داشته باشند که اگر استفاده از کندر اصولی نباشد حرارت خون بیش از حد افزایش پیدا میکند و کودکان دچار بیش فعالی میشوند. کندر بهتر است به مدت یک ماه روزانه یک عدد جویده شود.
عظمایی اظهار کرد: مهمترین مواد غذایی تقویت کننده حافظه عبارتاند از: عسل، مویز، مغز بادام، پسته، گردو، فندق، انجیر و انگور. این مواد حاوی قند، پروتئین و ویتامینهای طبیعی هستند بنابراین به راحتی جذب مغز میشوند و حافظه را تقویت میکنند.
وی افزود: جویدن هفت عدد مویز به همراه هفت عدد مغز بادام و یک تا ۲ عدد کندُر برای تقویت حافظه بسیار موثر است. همچنین مصرف آناناس به علت داشتن مادهای بنام بروملین برای زیبایی و شادابی پوست کودک مفید است.
این محقق و پژوهشگر طب سنتی گفت: زنان باردار بهتر است برای حفظ سلامتی خود و جنین از لوبیای سویا استفاده کنند. لوبیای سویا سرشار از انواع مواد مغذی و ویتامینهای b و b۲ است. زنان باردار باید برای زیبایی فرزندشان در ماه هشتم بارداری سیب را مصرف کنند. شلغم نیز به علت داشتن کلسیم و فسفر برای رشد، نمو و استحکام استخوانهای کودک بسیار موثر است.
عظمایی عنوان کرد: مصرف لبنیات همچون شیرگاو در زنان باردار ضروری است. همچنین این افراد باید از مصرف ادویهجات گرم و تند مانند زنجبیل، فلفل، دارچین و خردل به مقدار زیاد پرهیز کنند. زیرا اگر این ادویهجات به مقدار بیش از حد استفاده شوند امکان ابتلای کودکان به خارش و اگزما وجود دارد. زنان در دوران بارداری بهتر است از روغنهایی مانند روغن زیتون و ماهی و گیاهانی مانند کاسنی، کنگر و هویجفرنگی استفاده کنند.
وی افزود: مصرف توتفرنگی و هلو در زیبایی فرزند تاثیر بسزایی دارد. خوردن میوه به زرد و رسیده علاوه بر تقویت قلب و زیبایی نوزاد، موجب جلوگیری از سقط جنین نیز میشود. زنان در دوران بارداری باید از مصرف ترشیجات پرهیز کنند. مصرف ترشیجات در دوران بارداری میتواند باعث ایجاد لک در بدن مادر و نوزاد شود.

این محقق و پژوهشگر طب سنتی گفت: نوزادان باید از شیر مادر تغذیه کنند، ولی از6 ماهگی به بعد میتوان به تدریج از حریرههایی مانند حریره بادام، برنج و فندق نیز استفاده کرد.
عظمایی اظهار کرد: در صورت کمبودن شیر مادر میتوان از شیر گاو نیز به تدریج برای تغذیه نوزاد مصرف کرد. مادران برای زیاد شدن شیرشان بهتر است از دَمکرده رازیانه (پنج واحد)، شوید (یک واحد)، زنیان (یک واحد)، زیره سبز (یک واحد) مصرف کنند. برای این منظور آنها باید یک قاشق غذاخوری از این گیاهان را در چهار لیوان آب جوش بریزند و این دَمکرده با کمی نبات یا عسل میل کنند. مصرف این دمنوش علاوه بر ازدیاد شیر مادران نقش موثری در رفع نفخ و دلدرد نوزادان و مادر نیز دارد.
وی افزود: مادران باید از هرگونه افکار منفی و حتی تعامل با افرادی که صفات منفی اخلاقی دارند، خودداری کنند. مادران باید مثبت اندیش و به مسائل معنوی توجه ویژهای داشته باشند.

این محقق و پژوهشگر طب سنتی تاکید کرد: تربیت فرزندان از تولد تا هفت سالگی شامل چهار مرحله است که مرحله اول از لحظه تولد تا یک و نیم سالگی (طفولیت) را شامل میشود. مراقبان دلسوز باید به نیازهای اساسی کودکان در این مرحله توجه ویژهای داشته باشند. مادران بهترین افرادی هستند که میتوانند احساس آرامش و اعتماد را در نوزادان ایجاد کنند.
عظمایی تصریح کرد: مرحله دوم رشد نوزاد از یک و نیم سالگی تا سه سالگی (نوباوگی) را شامل میشود. کودکان پس از اعتماد به مراقبانشان به تدریج میفهمند که قدرت اراده دارند؛ بنابراین آنها خود مختاری و استقلال را بروز میدهند. کودکان در این دوران بر رای خود پا فشاری میکنند. اگر در این مرحله کودکان خیلی محدود یا تنبیه (بدنی و کلامی) شوند احساس شرم و شک در آنها شکل میگیرد و حتی در دوران بزرگسالی نیز نمیتوانند به دیگران اعتماد کنند.
وی افزود: مرحله سوم رشد کودک از سه سالگی تا پنج سالگی (اوایل کودکی) را شامل میشود. در این مرحله ابتکار در برابر احساس گناه وجود دارد. کودکان پیش دبستانی با یک دنیای اجتماعی در حال گسترش روبهرو هستند و مشکلاتشان به تدریج بیشتر میشود. آنها برای کنار آمدن با این مشکلات باید رفتارهای هدفمند را پیشه و مسئولیتهای بیشتری را قبول کنند؛ بنابراین اگر به آنها مسئولیت داده نشود و اضطراب در آنها شکل بگیرد، احساس ناخوشایند گناه بر آنها غلبه میکند که این احساس در سن بالای ۲۰ سال ظاهر میشود.
این محقق و پژوهشگر طب سنتی عنوان کرد: مرحله چهارم رشد کودکان از اواسط و اواخر کودکی (دوران دبستان) تا بلوغ را شامل میشود. در این مرحله کودکان با کوشایی در برابر حقارت رو به رو هستند. کودکان با ورود به دبستان انرژی خود را صرف کسب دانش و مهارتهای عقلانی میکنند. اگر به این مرحله از رشد کودکان توجه ویژهای نشود احساس بی قابلیت بودن در آنها شکل میگیرد.
بنابراین اگر به مسائل رفتاری و روانی فرزندان از تولد تا هفت سالگی اهمیت داده شود، فرزندان در آینده از نظر شغلی، زندگی فردی و اجتماعی، پیشرفت چشمگیری خواهند داشت و اگر به این دوران به خوبی توجه نشود، فرد در دوران بزرگسالی دچار ناکامیها و شکستها میشود. زیرا شخصیت انسان در دوران کودکی (از تولد تا هفت سالگی) شکل میگیرد.
--------------------------------------------------------------
جهت ارتباط
------------------------------------------------------------------------------------------------------
گوش کردن، بله درست است گوش کردن و نه فقط شنیدن، مهارتی است که فرد در آن تلاش میکند علاوه بر شنیدن مطالب و یا گوش کردن عمیق به صحبتهای شنونده تلاش کند تا احساسات و عواطف فرد مقابل را بشناسد، بفهمد و اگر مشکلی وجود دارد ریشه آن را بیابد، اما چطور ممکن است؟
اگر دوست دارید به اطرافیانتان و یا حتی افرادی که برای صحبت کردن به شما مراجعه میکنند را بیشتر درک کنید و بتوانید به آنها کمک کنید، به سادگی از این مطلب نگذرید!
گوش دادن همدلانه یا درمانی شامل تلاش برای درک احساسات و عواطف گوینده، قرار دادن خودمان بهجای وی و شریک شدن در افکار اوست.
همدردی راهی برای برقراری ارتباطی عمیق با شخصی دیگر است و گوش دادن همدلانه یا درمانی میتواند چالشبرانگیز باشد. همدردی همانند دلسوزی نیست، بلکه چیزی بیشتر از ترحم و احساس تأسف برای دیگری است (همدردی ارتباط عمیقتری را دربرمیگیرد). یعنی فهم و درک دیدگاه شخص مقابل.
مشاوران، درمانگران و برخی از متخصصان دیگر از گوش دادن همدلانه یا درمانی برای درک و نهایتاً کمک به مراجعهکنندگان خود استفاده میکنند. در این نوع گوش دادن، قضاوت و یا پیشنهاد و نصیحت جایی نداشته، بلکه بهتدریج گوینده را تشویق به توضیح و تشریح بیشتر احساسات و عواطفش میکنند. مهارتهایی از قبیل: شفافسازی و بازتاب اغلب بهمنظور کمک به پرهیز از سوءتفاهم استفاده میشوند.
همه ما قادر به گوش دادن همدلانه بوده و ممکن است بارها آن را با دوستان، خانواده و همکارانمان تکرار کرده باشیم. نشان دادن همدردی یا همدلی در بسیاری از روابط بین فردی یک ویژگی پسندیده محسوب میشود. ممکن است احساس راحتی بیشتری در هنگام صحبت کردن در مورد احساسات و عواطف خودتان با یک شخص خاص داشته باشید. آن شخص نیز احتمالاً برای گوش دادن همدلانه به شما، نسبت به دیگران گزینهی بهتری خواهد بود. این امر اغلب بر مبنای دیدگاهها، تجارب، باورها و ارزشهای مشابه اتفاق میافتد. بهعنوانمثال، یک دوست خوب، همسرتان، پدر و مادر یا خواهر و برادر.

استفاده موثر و صادقانه از گوش دادن با همدلی، اعتماد اعضای تیمتان را برای شما به ارمغان میآورد. وقتی همدلانه به آنها گوش فرا دهید، به جای اینکه دنبال برطرف کردن نشانههای سطحی، اما احتمالا خطرناک باشید، میتوانید علت ریشهای مشکلات را پیدا کنید.
صبورانه به حرفهای طرف مقابلتان گوش کنید؛ حتی اگر با او موافق نباشید. خیلی مهم است که با تکانهای سر و عباراتی مثل «میفهمم» و «متوجهم» به گوینده نشان دهید که اعتبار افکار و احساساتش را میپذیرید. این پذیرش الزاما به معنی موافقت نیست. تلاش کنید احساساتی که او ابراز میکند را متوجه شوید، درک کنید و همزمان به محتوای این اطلاعات عاطفی هم توجه کنید. فکر کنید یک آینه هستید. افکار و احساسات مخاطب را برایش تکرار کنید.
مدام او را تشویق کنید به صحبتش ادامه دهد، اما همزمان خلاصهای از صحبت را هم آن وسط بگنجانید. مثلا میشود گفت: «پس احساس میکنی نقشت در تیمتون اونقدر که لازمه پررنگ نیست» یا «فکر میکنی استعدادها و تجربههات تو یه سِمَت دیگه بیشتر به درد میخوره» یا «احساس میکنی به اندازه کافی تو این پروژه بهت اهمیت نمیدن». این خلاصهها باید به شکل خنثی گفته شوند؛ طوری که طرف مقابل را به سوی نتیجهگیری خاصی هدایت نکنند.
شنوندهای که همدلی نشان میدهد نمیگذارد گوینده حالت دفاعی به خودش بگیرد. برای این کار سعی کنید سوالهای مستقیم نپرسید، در مورد حرفهایش بحث نکنید و حتی در مورد درست و غلطی حقایق هم جدال راه نیندازید. شواهد را بعدا میشود بررسی کرد. در این لحظه باید تمام توجهتان به حرفهایی باشد که گفته میشود و احساساتی که او نشان میدهد. وقتی طرف مقابل حرفی میزند که نیاز به توضیح بیشتر دارد، خیلی ساده جمله او را به شکل سوالی تکرار کنید. مثلا اگر گفت: «من در سِمَت فعلیم زیاد راضی نیستم.»، شما بگویید «پس میگی از سمت فعلیت راضی نیستی؟» شاید همین کار ساده برای به حرف درآوردن او کافی باشد.

نکته:
حواستان به هیجانات خودتان هم باشد؛ به خودتان اجازه احساساتی شدن در مورد قضیه ندهید.
این نکته را نیز همیشه به یاد بسپارید: اول درک کنید، درستیاش را بعدا بسنجید.
سرانجام به خاطر بسپارید که وقتی اطمینان طرف صحبتتان را به دست میآورید و او میپذیرد که حرفهایش پیش شما محفوظ خواهد ماند، آن وقت است که او میتواند آزادانهتر حرفش را بزند. با این کار برای همه، نتایج موفقیتآمیزتری رقم میزنید: هم کارمندتان، هم خودتان، هم تیم و هم به طور کلی شرکتتان. زمانی که این اعتماد را به دست آوردید، کاری نکنید که از دستش بدهید.

--------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
جهت ارتباط
------------------------------------------------------------------------------------------------------
علم روانشناسی ابعاد و شاخههای گستردهای دارد که بخشی از آن به روانشناسی کودک و روانشناسی نقاشی کودک باز میگردد و اگر پدر و مادر بتوانند به درستی معنا و مفهوم نقاشیهایی که کودکانشان میکشند را متوجه شوند شاید بتوانند به افکار و شخصیت و نبوغ آنها زودتر از هر اتفاقی پی ببرند.
اما چطور میتوان این کار را عملی کرد؟

روانشناسی نقاشی کودکان و خردسالان بسیاری از حرفه ایها را در زمینه آموزش و پرورش جذب کرده و علاقه مند میکند.
محققان، روانشناسان، معلمان و والدین تحقیقات مختلفی را برای روشن ساختن مفهوم و تفسیر نقاشیهای کودکان انجام داده اند.
از طریق بررسی و تحلیل نقاشی کودکان، میتوان بینش آنها را در مورد توسعه اجتماعی / احساسی، فیزیکی و فکری هر کودک به دست آورد.
کودکان معمولا از طریق روشهای فکری، جسمی و احساسی جهان اطراف را کشف میکنند. مداد، قلم مو و کاغذ بهترین روش برای انتقال ترسها و امیدهای آنهاست. پیشرفت نقاشی کودکان در طی یک دوره زمانی میتوانند رشد فکری آنها را نشان دهد و همچنین تواناییها و مهارتهای علمی آنها را مشخص کند.
کودکان از طریق نقاشیهای خود، نظرات و تفسیرهایشان را بیان میکنند. نقاشیهای کودکان بخشی از طبیعت درونی آنها است. هنگامی که نقاشی میکنند، مواد، مداد رنگی، الگو، اندازه و موقعیت آنچه را که میخواهند بکشند با دقت انتخاب میکنند که هر کدام نشان دهنده بعدی از درون آنهاست و میتواند اطلاعات دقیقی ارائه دهد.
نقاشیهای کودکان در فرهنگهای مختلف متفاوت است. تحقیقات نشان میدهد کودکان در فرهنگهای مختلف نه تنها در جزئیات طراحی سبک، بلکه در استراتژیهای اولیه نیز متفاوت هستند. فرهنگ، نقش اساسی در توسعه نمادهای نهادینه دارد. همچنین میتواند یک ابزار ارتباطی باشد. کودکانی که هنوز توانایی کافی برای بیان لغات انتزاعی ندارند، از روشهای ارتباطی مانند نقاشی استفاده میکنند.
از طریق نقاشی کودکان با افراد خانواده ارتباط برقرار میکنند و مهارتهای زندگی را توسعه میدهند و حس اعتماد را ایجاد میکنند. نقاشیهای کودکان دارای نظمی است که به توسعه مهارتهای حرکتی کمک میکند. گستردگی دیدکودک، علایق، احساساتی مانند شادی، خشم، غم و اندوه همچنین شیوه زندگی و روشهای تربیتی تاثیر زیادی بر محتوای آن دارد.
روانشناسی نقاشی کودکان، حاکی از آن است که کودکانی که نقاشیهای بهتری دارند از درصد هوش عاطفی بالاتری برخوردارند.
بخش ناخودآگاه روح میتواند از طریق نقاشی ظاهر شود. طراحی یک ارتباط مستقیم با بخش ناخودآگاه دارد و حاوی اطلاعات روانشناختی زیادی است که عمق روان کودک را میتوان از طریق آن احساس کرد. کودکانی که نقاشی میکنند بچههای خوشحال تری هستند. آنها ترس، آرزو، درد و ... را از طریق نقاشی بیان میکنند. همچنین اطلاعاتی در مورد رابطه جهان و دیگر افراد بیان میکنند.
آثار هنری کودکان نشان دهنده یک دیدگاه از شخصیت خودشان است. کودکان ابزار نقاشی را به طوری تصادفی انتخاب نمیکنند، این انتخاب خلق و خوی شخصیتی آنها را نشان میدهد. ضخامت مداد، اندازه ورق انتخاب شده، نشان دهنده خصوصیات درونی اوست. هرچه ورق بزرگتر باشد کودک میخواهد بیشتر خود را نشان دهد، در حالی که انتخاب یک برگه کوچکتر نشان میدهد کودک رضایت بیشتری دارد. در اینجا به تفسیر چند مورد از نقاشی کودکان میپردازیم.
طراحی یک شخص در اندازه بزرگ نشانه پرخاشگری است، اما در اندازه کوچک نشانه احساس بی کفایتی، شرم، ترس و افسردگی است. اگر سر شخص را بسیار بزرگ بکشد نشان از مغرور بودن است. بچههای معمولی سر را متناسب با بدن طراحی میکنند.

کودکانی که بیشتر صحبت میکنند، تهاجمی هستند و دهان را با اندازه بزرگ طراحی میکنند. اما بچههای معمولی متناسب با بدن نقاشی میکنند. کودکانی که فکر میکنند مدام تحت کنترل هستند اندازه چشمها را بزرگتر نقاشی میکنند. چشم در اندازه کوچک نشان از ضعف احساسات و وابستگی است و اگر چشم حذف شود نشان از عدم تمایل به حضور در جامعه و ارتباط برقرار کردن با دیگران است.
بزرگ نشان دادن بینی تاکید بر پرخاشگری در کودک است. کودکانی که گردن را بلند میکشند، نشان از سختی در دستیابی به اهداف و خواسته هایشان است. کودکان مشکل دار اصولا گردن را به طور کامل حذف میکنند.
کشیدن دست نشان از تمایل به ارتباط برقرار کردن با محیط و کمک به همنوع است. کوچک کشیدن یا حذف آن نشان از احساسات ناامن و بی نظمی است.
اگر تمام بدن سایه دار باشد نشان از اضطراب کودک و اگر قسمتی از بدن سایه دار باشد اضطراب در آن قسمت از بدن کودک را نشان میدهد.
فشار قلم خبر از تنش عضلانی کودک میدهد. این پدیده در کودکان پسر منعکس کننده عجولی است. خطوط خفیف سطح انرژی پایین، شرم و افسردگی را منعکس میکند.
نقاشی کودکان باید توسط متخصصین تجزیه تحلیل شود. استراتژیهای مورد استفاده در نقاشی کودکان اطلاعات زیادی در اختیار متخصصین و والدین میگذارد که منجر به حل مشکلات درونی آنان میشود.

نقاشی هر کودک بیان گر احساسات درونی اوست. برای تحلیل و قضاوت یک اثر باید به صورت مستمر و پی درپی نقاشیهای کودک را زیر نظر داشت تا به جنبههای درونی کودکان پی برد. در نقاشی کودکان هر شکل، نماد یا رنگ بیان گر یک شخص، یک احساس یا یک ویژگی روحی خاص است. حتی نقطهی شروع نقاشی برای روان شناسان کودک مهم است؛ مثلاً کودک، نقاشی را از مرکز، پایین، بالا و یا کدام گوشه شروع کند.
در نقاشیهای کودکان، خانه بیش از هر چیز دیگری کشیده میشود. در شروع کار معمولاً خانه به صورت یک مربع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، کشیده میشود. خانه نماد پناه گاه و هستهی اصلی و گرمی خانوادهای است که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانههایی که کودکان ترسیم میکنند ممکن است دارای باغچه، گل، درهای بزرگ، پنجره و پردههای رنگین باشد. چنین خانه ای، نماد یک زندگی سعادتمند است که کودک در آن احساس آرامش میکند. برعکس، اگر خانهای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند و به گونهای منزوی و دورافتاده ترسیم شود، معنای متفاوتی پیدا میکند. اگر این خانه بین سنین پنج تا هشت سالگی ترسیم شود نشان گر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از هشت سالگی نشان گر احساس خودکوچک بینی و تنهایی کودک و در نوجوانی نشان گر شرم و حیای بیش از حد، و داشتن احساسات رقیق است.
خورشید به علت نقش مهمی که برعهده دارد، در نقاشیهای بیشتر کودکان دیده میشود. تصویر خورشید بیان گر امنیت، خوش حالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهش گران نماد پدر مطلوب است. وقتی رابطهی پدر و کودک خوب است، خورشید به طور کامل و در حال درخشیدن نمایش داده میشود. هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست، خورشید در پشت کوه ناپدید است و یا به صورت قوسی در افق دیده میشود و اگر کودک از پدرش هراس داشته باشد، خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه که مضطرب کننده است، ترسیم میشود.
با وجود این نحوهی نمایش خورشید، مانند سایر موضوعهای نقاشی ممکن است به حال و حوصلهی لحظهای کودک و نه به تفاهم و عدم تفاهم بین کودک و پدر بستگی داشته باشد. بنابراین، قبل از هر قضاوت و تعبیری در این مورد، بهتر است چندین نقاشی یک کودک را مورد بررسی قرار داد تا معلوم شود آیا این پدیده مرتب تکرار میشود یا خیر. آن گاه به تجزیه و تحلیل آن پرداخت. در تجزیه، تحلیل و تفسیر نقاشی کودک باید به نقش آموزش و یادگیریهای قبلی نیز توجه داشت.
اگر بدون در نظر گرفتن الگوهای یاد گرفته شده در گذشته، بخواهید نقاشی کودک را تفسیر کنید، از حقیقت دور شده و به یک تشخیص غلط دربارهی حالات عاطفی و روانی کودک میرسید. در ثانی، در تفسیر نقاشی کودک، باید جنبههای مختلفی از نقاشی را مد نظر قرار داد که عبارتند از: رنگ، محتوا، فضای به کار گرفته شده و خطوط (اشکال). بدیهی است که تفسیر نقاشی کودک بدون در نظرگرفتن هر یک از این جنبه ها، شما را به نتیجهی مطلوب نخواهد رساند.

برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت آن را مشخص کرد که عبارتند از: ریشه، تنه، شاخهها و برگ ها.
ریشه در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت میکند، نماد ناخودآگاه و فشارهای غریزی است. تنه، پرثباتترین و مشابهترین عامل به خود کودک است، بنابراین بیان گر مشخصات دائمی و عمیق شخصیت اوست. شاخهها و برگها بیان گر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است. اگر کودک به ریشه نسبت به بقیهی قسمتهای درخت اهمیت بیش تری داده باشد، نشان گر طبیعت بدوی، عاشقانه و در عین حال محافظه کار و بی حرکت کودک است. تنهی درخت ممکن است کوتاه و یا بلند کشیده شود. بچهها در سنین قبل از مدرسه، تنهی درخت را بلند ترسیم میکنند؛ ولی بعد از این سن، بلند بودن درخت اغلب نشان گر عقب افتادگی فکری، بیماری عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل از مدرسه است. تنهی درخت اگر کوتاه کشیده شود نشان گر جاه طلبی و بلندپرواز بودن کودک است. تنهی درخت ممکن است مستقیم، صاف و یا کج کشیده شود و در حالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است. درختی که دارای برگهای زیادی و درهم باشد، بیان گر شخصیت بلغمی مزاج و در خودفرورفتگی کودکی است که آمادگی تغییر و تحول ندارد. درختی که شاخههای آن مختلف و هر کدام به سویی کشیده شده اند، نشان گر حساسیت شدید کودکی است که مسائل را به سادگی میفهمد و قادر به ارتباط با دیگران است؛ و در عین حال به راحتی میتواند خود را با محیط سازگار سازد.
کودک وقتی شکل آدم میکشد، قبل از هر چیز شکل خود و یا درکی را که از بدن و تمایلاتش دارد، بیان میکند. در واقع، بین بعضی خطوط آدم نقاشی شده با خصوصیات روانی و جسمی کودکی که آن را کشیده، ارتباط مشخصی وجود دارد. اگر آدمک در مجموع هماهنگ باشد احتمال بسیاری وجود دارد که کودک کاملاًً سازگار باشد. اگر برعکس آدمک در اندازهای خیلی کوچک و یا در گوشهای از کاغذ کشیده شده باشد، معنایش این است که کودک خود را کم ارزش و از دیگران پایینتر میداند.

سر معرف مرکز شخصیت، قدرت فکری، هوشی و عامل اصلی مهار فشارهای درونی است. کودکان، همیشه سرهای بزرگ ترسیم میکنند؛ ولی اگر سر زیاد بزرگ باشد، نشانگر آن است که «من» کودک بیش از حد طبیعی است.
کلیه صاحب نظرانی که به تفسیر نقاشی فرافکنی معتقدند در این زمینه توافق نظر دارند که اندازهی نقاشی از چهرهی انسان مهمترین جنبهی آن است؛ زیرا انعکاس مستقیمی از عزت نفس نقاش است. چهرههای بلندتر از حد متوسط برای گروه سنی مربوط میتواند نشانهی جنبههایی از شخصیت، از قبیل: پرخاش گری یا خودبزرگ بینی باشد. نقاشیهای ریز و بسیار کوتاهتر از حد متوسط میتواند حاکی از نارسایی، کهتری، عزت نفس پایین، اضطراب یا افسردگی باشد.
صورت بسیار اهمیت دارد و اغلب تنها کشیده میشود. کودکان پرخاشگر، اجزای صورت را به حداقل اغراق آمیزی بزرگ ترسیم میکنند؛ در حالی که کودکان خجالتی جزئیات را از نظر میاندازند و فقط دایرهی صورت را ترسیم میکنند و به ندرت صورتی را از نیم رخ میکشند.
نقاشی دهان ممکن است معنی نیاز به مواد خوراکی را نمایان سازد؛ و هم به معنای پرخاش گری و یا در ارتباط با مسائل جنبی باشد.
لبها که بسته باشند نشان دهندهی تنش و فشار است و چانه، نماد قدرت مردانگی است.
نقاشی چشم، دنیای درون نقاشی و اجتماعی بودن کودک را نشان میدهد. در کودکان خودخواه، چشمها ارزش زیبایی نیز دارند.
کشیدن دستها و بازوان بزرگ بیان گر قدرت و کنترل است. به عکس ادعا میشود که حذف دستها و بازوها، بازتاب احساس فقدان قدرت و بیهودگی و بی یاور بودن است. البته حذف دستها و بازوها در نقاشی کودکان کمتر از پنج سال امری متداول است. نقاشیهایی از چهرهی انسان که در آنها دستها در جیب فرورفته یا پشت سر قرار گرفته، بیان گر احساس گناه و اضطراب دربارهی کنترل محرکهای «ممنوعه» است.

کودکان ضعیف و درون گرا اغلب برای آدمها پا نمیگذارند و یا او را در حالت نشسته نقاشی میکنند.
اگر باریک و لاغر کشیده شود مشخص کنندهی این است که کودک از اندام خود ناراضی است و یا از چاق شدن و بزرگ شدن میترسد. در مواردی دیگر بالاتنهی لاغر ممکن است نشان دهندهی ضعف جسمانی واقعی باشد.
به طور کلی کودکانی که رسم نقاشی آنها به تناسب بر روی کاغذ ترسیم شده، کودکانی آرام هستند. به نظر روان شناسان کودکانی که فضا را بهتر از دیگران حس میکنند، دارای قابلیت درک بهتری هستند. گرایشی که کودک برای خارج شدن از کادر کاغذ دارد نه تنها بیان گر خصوصیات کودکان خردسال یا عقب ماندهای است که کنترل عضلانی ندارد؛ بلکه در میان کودکان بزرگ سال هم که از کم بود محبت رنج میبرند، دیده میشود. این کودکان به طور اغراق آمیزی در جست وجوی توجه و کمک هستند تا کم بود اعتماد به خود را که مخصوص انسانهای نامطمئن است جبران کند.
کودکان خجالتی و کم رو نیز در گوشهی کاغذ و یا در قسمتی محدود از فضای کاغذ و یا بر روی کاغذ کوچکی نقاشی میکنند. زیرا در مقابل سطح کاغذهای بزرگ خود را گم میکنند و این نیز نشان گر عدم اعتماد و اطمینان به خود است. کودکانی که در نقاشیها این حالت را نشان میدهند، احتیاج به تشویق و پشت گرمی زیادی دارند.
بعضی دیگر از پژوهش گران متوجه شده اند که کودکان خردسال از بالای کاغذ شروع به نقاشی میکنند. علت این امر، مربوط به شکل بدن آدمک و حرکات دست است و نیز این که قسمت بالا نشان دهندهی سر و آسمان و نمادی از ارزشهای والاست.

کودکی که زیاد به طرف چپ کاغذ متمایل شود، البته اگر کودک دست چپ نباشد، نشانگر غم و اندوه و گوشه گیر بودن و بی اعتمادی نسبت به خود است. این افراد سریعاً تصمیم میگیرند و در جست وجوی عواطف و احساسات سرکوب شدهی خود میباشند. آنهایی که تصاویر را در گوشهی راست صفحه میکشند اکثراً افرادی حساس هستند که به دنبال ارضا و ارتقای مسائل عقلی و ذهنی خود در تکاپو میباشند. ناحیهی راست ناحیهی آینده است.
جا دادن تصویر در سمت چپ از خودمحوری نقاش حکایت میکند و عکس آن در افرادی که تحت تأثیر محیط بوده و شرایط و موقعیت محیط بر آنها حاکم است، صدق میکند. اگر تصویر کوچک و نزدیک لبهی پایین صفحه باشد، علامت احساس عدم امنیت و عدم استقلال نقاش است و گاهی دلیل بر افسرده بودن اوست. تمایل به ناحیهی پایین صفحه غرایز بنیادی است.
سرانجام کودکانی که نقاشیهای شان کاملاً در مرکز کاغذ قرار میگیرد، به طور کلی بر خود و احساسات شان توجه و تمرکز فکری زیادی دارند. ترسیم از چپ به راست نشان دهندهی یک حرکت طبیعی پیش رونده است. درحالی که ترسیم از راست به چپ به منزلهی یک حرکت واپس رونده تلقی میشود.
جهت یابی در فضا به منظور چگونگی برداشت و نحوهی استفاده از فضا در نقاشی کودکان نیز اهمیت دارد. کودکان خردسال که به طور صحیح نحوهی جهت یابی در فضا را نمیدانند، ممکن است تصویر انسان را سروته یا وارونه بکشند؛ یا مثلاً نقاشی را از پا شروع کنند و به سر برسند. یا تصویر را به صورتی بکشند که به نظر برسد بدون وزن بوده و در فضا معلق است.

معکوس کشیدن تصویر در کودکان کم سن و سال هم بسیار غیرمعمول است؛ اما میتوان آن را به ابتکار کودکان در نقاشی ارتباط داد. اما در کودکان بزرگتر نباید این عمل را به سادگی پذیرفت؛ زیرا این عمل ناشی از مشکلات عدم هماهنگی با محیط است.
کشیدن تصاویری با حداقل اندازه و کشیدن تصاویر مشابه، تصویر انسان در نقاشی کودکانی که عدم امنیت عاطفی و افسردگی احساس میکنند، دیده میشود. کودکانی که احساس عدم امنیت میکنند، تصویر انسان را کوچک میکشند درست برعکس، نقاشیهای بزرگ و باشجاعت که مشخص کنندهی نقاشی اطفالی است که از امنیت خاطر و اعتماد به نفس برخوردارند.
نکتهی دیگری که در تفسیر نقاشیهای کودکان باید مورد توجه قرار داد، اثر الاکلنگی است؛ یعنی، کودک آن چیزی را که برایش از اهمیت بیش تری از لحاظ عاطفی و احساسی برخوردار است، در نقاشی اش بزرگتر از دیگر چیزها میکشد. مثلاً فردی که در خانواده نقش غالب را بازی میکند و فرمان رواست، بدون توجه به اندازهی واقعی وی، از همه بزرگتر کشیده میشود.
--------------------------------------------------------------
جهت ارتباط
------------------------------------------------------------------------------------------------------
هر نقطه از آسمان متعلق به یک صورت فلکی است که در گذشته از آنها به عنوان تقویم استفاده میکردند؛ ۱۲ صورت فلکی بسیار معروف در آسمان وجود دارد.

دوازده صورت فلکی مشهور عبارتند از؛ حمل (Aries)، ثور (Taurus)، جوزا (Gemini)، سرطان (Cancer)، اسد (Leo)، سنبله (دوشیزه، Virgo)، میزان (Libra)، عقرب (Scorpius)، قوس (Sagittarius)، جدی (Capricornus)، دلو (Aquarius) و حوت (Pisces)
این صورت فلکی کم نور است و در منطقةالبروج قرار دارد، در واقع اولین صورت فلکی منطقةالبروجی شناخته میشود.
این صورت فلکی دارای سه ستاره ی اصلی رنگپریده و بی زرق و برق به صورت مثلثی مختلف الاضلاع است. حمل، نام ستاره آلفا آن است که به رنگ نارجی بوده و دمای سطحی آن 3800 درجه کلوین است.

دومین ستاره پرنور آن بتا یا(sharatan) و ستاره گامای آن Mesar نام دارد که یک ستاره دوتایی است؛ ستاره گاما یکی از اولین ستارههای دوتایی کشف شده است و در سال 1664 توسط رابرت هوک درحالیکه در جستجوی دنباله داری بود کشف شد.
این صورت فلکی به شکل گاو و جایگاه خوشههای ستارهای پروین است؛ آلفای ثور یعنی دبران که در عربی به معنای تعقیب کننده (خوشه پروین) است، چشم گاو را نشان میدهد و ستارهای سرخ رنگ است که حدود 70 سال نوری با ما فاصله دارد.

گروهی از ستارگان به شکل "V" که از نزدیکی دبران شروع میشوند "هیادها" نام دارند و صورت گاو را درست میکنند.
هیادها خوشه ستارهای باز بوده و حدود 120 سال نوری از ما دور است؛ خوشه باز دیگری که تقریبا همانند دب اصغر ، ولی کوچکتر و فشردهتر از آن است، "پلیادها " یا "خوشه پروین" نام دارد و در شاخه گاو دیده میشود. در این خوشه ، 6 تا 10 ستاره را مشاهده میشود.

صورت فلکی جوزا یک صورت فلکی در نیمکره شمالی است، ستارگان اصلی و پرنور این صورت فلکی، کاستور ( آلفا جوزا ) ( castor ) (راس التوام المقدم یا راس پیکر پیشین) و پولوکس ( بتا جوزا ، pollux ، راس التوام الموخر یا راس پیکر پسین ) هستند.

این صورت فلکی در دایره البروج کمتر آشکار است ولی در مجموع یکی از صورت های فلکی شناخته شده قدیمی قرار میگیرد و از چهار ستاره کم نور تشکیل شده است.

صورت فلکی اسد با نام اختصاری Leo در صور فلکی منطقة البروجی است؛ این صورت فلکی در فصل بهار در نیمـکره شمالی و در پاییـز در نیمکره جنوبی قابل مشاهده است.

در انتهای قسمت غربی این صورت فلکی، شکلی همانند داس دیده میشود که این شکل نشانگر سر شیر است؛ مثلثی ، ساق پا و دم را بوجود میآورد و یک 6 ضلعی بدن آن را تشکیل میدهد.

نورانی ترین ستاره این صورت فلکی ستاره آلفا اسد یا قلب الاسد نام دارد. در سردم شیر ستاره ریبا آبی-سفید، بتا الاسد یا ذنب الاسد قرار دارد؛ به ستاره گاما اسد ، یال شیر میگویند که یک ستاره دوتایی بسیار زیباست.
--------------------------------------------------------------
جهت ارتباط
------------------------------------------------------------------------------------------------------
تعاریفی مختلف برای استعداد گفتهشده اما به زبانی ساده، استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک حوزه یا فعالیت خاص است.
استعداد داشتن، توانایی در انجام حرفه یا عملی و ... موضوعی است که افراد را از کودکی درگیر خود کرده و انسان را مجبور به پاسخ دادن به این سوال میکند که در چه موضوعی مهارت دارید؟، چه کاری را میتوانید به بهترین نحو انجام دهید و ....
اما واقعا استعداد چیست و چطور میتوان آن را کشف کرد؟

تعاریف مختلفی برای استعداد گفتهشده، اما به زبان خیلی سادهتر، استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک حوزه یا فعالیتی خاص است.
بطور مثال؛ اگر ۳ نفر در یک شرایط و موقعیت یکسانی برای یادگیری مهارتی مثل نواختن پیانو قرار بگیرند، میزان کسب آن مهارت در بین این ۳ نفر متفاوت خواهد بود، بطور مثال نفر اول خیلی سریع و به راحتی میتواند آن مهارت را یاد بگیرد. اما نفر دوم و سوم حتی اگر ۲ برابر زمانی که نفر اول برای یادگیری پیانو صرف کرده بود، وقت بگذارند نیز نمیتوانند مثل نفر اول پیانو بزنند، در این حالت میگویم که نفر اول در نواختن پیانو استعداد داشته و خیلی راحت میتواند در آن زمینه درخشیده و با بکارگیری استعداد خود موفق شود.
اما این به این معنی نیست که ۲ نفر بعدی استعداد ندارند. آنها نیز استعداد دارند اما استعدادشان در نواختن پیانو نیست. با این حال این 2 نفر نیز میتوانند در زمینه نواختن پیانو به موفقیت برسند اما باید چندین برابر نفر اولی تلاش کرده و وقت بگذارند، درحالیکه که نفر اول با تلاشی کمتر میتواند نتیجهای بهتر از آن 2 نفر بگیرد.
پیش از این میگفتند هرفردی که iq یا بهره هوشی بالایی داشته باشد در آینده نیز میتواند موفق شود، همچنین میگفتند یک فرد با استعداد است یا نه و تست iq را به عنوان تست استعدادیابی و عامل موفقیت به کار میبردند، درحالیکه آی کی یو بالا فقط ۳ درصد در موفقیت افراد نقش دارد، پس کسی که بهره هوشی بالایی دارد لزوما نمیتواند پزشک، مهندس و یا یک بازیگر موفق شود. عواملی مختلف در موفقیت افراد نقش دارند که در این بین یکی از کاتالیزورهای موفقیت، شناسایی استعدادها و پرورش آنهاست؛ دو تا فرد با بهره هوشی یکسان استعدادهایی متفاوت در زمینههای مختلف دارند.
باید به این نکته مهم نیز اشاره کنم که ما تنها یک نوع هوش نداریم بلکه طبق نظریه هوشهای چندگانه آقای هاوارد گاردنر هشت نوع هوش وجود دارد؛ هوش تصویری – فضایی، هوش کلامی – زبانی، خوش منطقی – ریاضی، هوش اندامی – جنبشی، هوش موسیقیایی، هوش میان فردی، هوش درون فردی، و هوش طبیعتگرا؛ که استعدادهای ما نیز در یک یا چند هوش چندگانه است.
صد درصد؛ هر کدام از ما دارای یک یا چند استعداد در درون خود هستیم. اما این که آنها را کشف نکردیم دلیل بر این نیست که استعداد نداریم؛ مسئله مهم این جاست که افراد نمیتوانند استعدادهای خودشان را تشخیص دهند تا با بهرهگیری از آن سریعتر پلههای موفقیت را طی کنند. شما اگر استعدادهای خودتان را پیدا نکرده و از آن استفاده نکنید، فرصتهای خیلی مهم و بزرگی را از دست میدهید و اگر استعدادتان را شناخته و در مسیر آن حرکت کنید سریع و راحتتر به موفقیت مالی خواهید رسید. پس حتما زمانی را برای کشف استعدادها و توانمندیهای خود در نظر بگیرید. به زودی یک محصول جامع و کاربردی در این زمینه تولید خواهم کرد تا به شما کمک کنم که بتوانید استعدادهای خودتان را کشف کنید و آن را پرورش دهید و حتی از این راه کسب درآمد کنید، حتماً موضوع استعداد را جدی بگیرید و قدر سرمایهها و گنجهای درونی خودتان را بدانید.

داگ ویلکس، ۳ بینش مهم زیر را برای کشف استعدادهای طبیعی شما ارائه کرده است:
کمی وقت بگذارید و شادترین خاطرات خود در دوران ابتدایی را به یاد بیاورید. چه چیزی آن لحظات را آنقدر لذتبخش میکرد؟ چه ویژگیهایی مشترک وجود داشت؟ آیا وقتی ۹ ساله بودید، فرد رقابتی بودید؟ شاید به فوتبال علاقه داشتید و هر روز بیصبرانه منتظرِ زنگ تفریح بودید. به عشق فوتبال زندگی میکردید و عاشق لحظهای بودید که میتوانستید بیرون دویده ، به زمین تمرین رفته و بازی را شروع کنید. یا شاید از کار کردن بر روی پروژههای گروهی بزرگ و رقابتی لذت میبردید؟ دوستانتان میخواستند که در گروه آنها باشید و استعداد زیادی در بالا بردن نمرهی کل گروه داشتید. بله شما از این فرصتها لذت میبردید و برایتان هیجانانگیز بود.
در کنار فکر کردن به این خاطرات کودکی، به این مسئله نیز فکر کنید که در دوران بزرگسالی، چه فعالیتهای مشابهی شما را هیجانزده میکند. شاید هنوز نیز اهل رقابت باشید اما با این تفاوت که اکنون برای به دست آوردن مشتریهای جدید برای استارتاپتان رقابت میکنید. شاید هنوز نیز پروژههای استراتژیک و پیچیده را دوست دارید اما با این تفاوت که اکنون این پروژهها را برای یک شرکت مشاوره بینالمللی انجام میدهید.
چرا ما بعضی چیزها را انتخاب میکنیم و از کارهای خاصی لذت میبریم؟ چرا در انجام بعضی از کارها، بهتر از سایر کارها عمل میکنیم؟ «تم استعداد» (talent theme، اصطلاح استفاده شده توسط گالوپ)، یک الگوی طبیعیِ تکرارشونده از اندیشه، احساس یا رفتار است که میتوان آن را به صورتی سازنده به کار گرفت.
شناخت استعدادهای منحصر به فرد، به شما کمک میکند به این پرسشها پاسخ دهید. استعدادهای منحصر به فرد، به شما نشان میدهد که چرا چیزهایی خاص را انتخاب میکنید، از کارهای خاصی لذت میبرید و در بعضی کارها بهتر از کارهای دیگر عمل میکنید. در واقع، احتمال اینکه ۵ تم استعداد برتر شما مانند شخص دیگری باشد، فقط ۱ در ۳۳ میلیون است!
بنابراین باید بدانید که آنچه در دوران ابتدایی شما را هیجانزده میکرده و آنچه در دوران بزرگسالی شما را هیجانزده میکند، بسیار شبیه یکدیگر هستند، شما فقط از تمهای استعداد یکسانی (مثلا رقابتی بودن و علاقه به پروژههای استراتژیک) در محیطهای متفاوتی استفاده میکنید.
امروز چه کارهایی بیش از سایر کارها، همان لذتی را در شما ایجاد میکند که ۲۰ یا ۳۰ سال پیش و در دوران کودکی حس میکردید؟ برای نزدیک کردن کارهای امروزتان به لحظاتی که در گذشته شما را هیجانزده میکرده، راههایی را پیدا کنید. خاطرات دوران دبستان، داستانهای قدرتمندی هستند که نشان میدهند چه استعدادهایی دارید و چگونه باید از آنها استفاده کنید.

فرض کنید که ساعتِ ۹ صبح روز پنجشنبه است. زمان شما، کاملا به خودتان تعلق دارد و قرار نیست که بازی فوتبالی انجام بدهید، به جایی بروید یا گزارش کاری انجام دهید و تا چند ساعت، هیچ کاری برای انجام دادن ندارید. میتوانید فعالیت مورد علاقهتان را انجام دهید که میتواند نواختن گیتار، باغبانی یا نوشتن رمان باشد. شاید هم کار مورد علاقهتان، برنامهنویسی پایتون برای پروژه شخصی باشد که چند ماه قبل شروع کردهاید.
این فعالیت، هر زمان که آن را انجام دهید، شما را جذب خود میکند و طی آن ذهن، جسم و ادراک شما در تقارن کامل کار میکند. در این وضعیت زمان را فراموش میکنید و پیش از آنکه بدانید، ساعت ۱۲:۳۰ شده است و شما هنوز حتی به ناهار فکر هم نکردهاید. اگر شغل شما نیز به اندازه پروژهی شخصی روز پنجشنبهتان لذتبخش باشد، چطور؟ آیا میتوانید دوباره همان جادو را مهار و اسیر خود کنید؟
به لحظاتی مانند این، توجه زیادی داشته باشید. اگر آنقدر در انجام کاری غرق میشوید که زمان را فراموش میکنید، این یکی از نشانههای مهم رسیدن به حالت فلو (flow، اصطلاحی در روانشناسی به معنی غرق شدن در کار) است. اگر در حین انجام یک پروژه، هر میزانی از حالت فلو را تجربه میکنید، به احتمال زیاد در حال استفاده از یک یا چند مورد از استعدادهای طبیعیتان هستید.
درست در همین لحظه که این مطلب را میخوانید، چه آتشی در درون شما شعلهور است؟ در طول تاریخ بشر هیچ زمانی برای شروع انجام ماموریت زندگیتان، سادهتر از همین الان نبوده است. آیا عاشق نوشتن هستید؟ این خیلی خوب است، میتوانید برای خود یک وبلاگ ایجاد کنید. آیا بهتر از هر کس دیگری قلابدوزی میکنید؟ این عالی است. چند شال و روسری اضافه ببافید و آنها را در سایتهای خرید و فروش کالا، به فروش برسانید.
آیا حتی فکر کردن در مورد ملاقات و برقراری ارتباط با افراد جدید، شما را بینهایت خوشحال میکند؟ برای مثال میتوانید برای مدیران محلی در شهر خود، جلسهای غیررسمی ترتیب دهید. آیا از هر سه کار لذت میبرید؟ در این صورت میتوانید برای وبلاگنویسان قلابدوزی حرفهای، جلسهای ماهیانه برگزار کنید.
در دنیای ایدهآل، همه میتوانند هر روز در محل کار، از استعدادها و تواناییهای خود استفاده کنند اما متاسفانه، برای بیشتر مردم اینگونه نیست. در واقع، طبق آمار موسسه گالوپ، ۶۳ درصد از شاغلین در سراسر جهان، به کار خود علاقه ندارند. البته این رقم، ۲۴ درصدی را که به طور جدی از شغل خود بیزار هستند، شامل نمیشود. اگرچه دلایل متعددی برای این مسئله وجود دارد، یکی از عوامل مهم این است که بیشتر شاغلین، به طور روزانه از استعدادهای طبیعی خود در محل کار استفاده نمیکنند.
به این مسئله فکر کنید که در طبیعت، عقاب میتواند بین ۱۲۰ تا ۲۰۰ کیلومتر در روز پرواز کند. فیل میتواند تا ۸۰ کیلومتر در روز بر روی زمین پرسه بزند. اگر عقاب یا فیل را در قفسی اسیر کنیم، آنها دیگر نمیتوانند به صورتی زندگی کنند که برای آن ساخته شدهاند. در این حالت، این موجودات خاموش، خفه و اسیر میشوند. به همین ترتیب، میلیونها نفر نیز در جهان نمیتوانند هر روز کاری را انجام دهند که برای آن ساخته نشدهاند.
برای شما درک این مسئله که در جایی هستید که نمیتوانید از استعدادهایتان استفاده کنید، دردناک و ناراحتکننده خواهد بود. خوشبختانه زندگی یک سفر است و یک روز منفرد و مجزا نیست. دستکم یک راه کوچک برای دوباره بازگرداندن بعضی از شادیهای دوران کودکیتان پیدا کنید. مثلا در یک روز پنجشنبه، در کار مورد علاقهتان غرق شوید و زمان را فراموش کنید یا بر کاری که آرزوی انجام آن را دارید تمرکز و آن را شروع کنید.